خرسندی

دلم میخواست توی گروه به بچه ها بگم که چیزی که مثل یه باد گرم ممکنه به صورت تو بخوره٬ مثل یه گلوله ممکنه به زانوهای من بشینه و از پا درم بیاره. ظرفیت هامون توی زمینه های مختلف فرق داره و روانرنجوری بالای من٬ فرایند آروم کردنم رو خیلی سخت و جانکاه میکنه.

در راستای ژورنالینگ٬ سانسور و خاصیت شعر

I am the one who must live here,
no need to break, no need to tear.
Let walls stand, let windows be,
just breathe, just sit, just let it be.

This space may shift, this space may stay,
but I must live, not drift away.
Step by step, a goal, a dream,
a laugh, a pause, a quiet stream.

If words turn sharp, if echoes sting,
I’ll find the way to mend, to bring
a softer touch, a lighter air—
to speak, to hear, to simply care.

No weight to hold, no past to keep,
just moving on, just running deep.

پرستیژ

بله، در زندگی حرفه ای غرقم. و هنوز از خیلی چیزها سردرنمیاورم.

مدیتیشن

فرض کن طناب کلفتی از این سر تا آن سر حیاط بسته ای و گیره ها را یکی یکی به آن وصل میکنی. کمی هم اینور آنور شد اهمیتی ندارد. نه خودت را سرزنش میکنی نه احساس گناه. گیریم یکی از گیره ها شکست٬ یا رنگ سبزی که میخواستی را پیدا نکردی٬ یا اصلا تلاشی نکردی که پیدا کنی٬ فرض کن همین است که هست. همه ی سبز ها شکسته اند یا شاید دورند. فرض کن تو هستی و طناب و گیره ها. و طیاره ای که توی سینه ات داری٬ سبک است. میفهمی چه میگویم؟