نامه
از پن استیشن به خیابان چهارده
و از آنجا به وال استریت
و گذر از خاطرهای کوتاهِ آن مرد کارائیبی کارآفرین عجیب،
که هم او مرا اشتباهی گرفته بود و هم من او را!
از طعم تینتو دِ ورانو با لیبرا و دو سال و هشت ماه لحظههای مشترک!
از خیالِ ساعتی چهل دلار
و قطعهای از پازل شدن!
از ویلانل و اوکسانا و هوای بازیگری
و حالا مایزنر!
از من که به دل تو گوش میسپارم
که حالا واژهها را بغل میگیرد و به سینهام سنجاق میزند
و از من میپرسد: به شعرهایم چند میدهی؟
از من به تو که از دلایل پنهان و آشکارِ بودن و رفتن و خواستن و رهایی منی!
که کودکی را زیر یک سقف اما در دو جهانِ بعید، زیستیم!
و خوابها و نقاشیهایمان، تنها مدرک معتبری بود که ما را از هم جدا میکرد
من اینجا و تو آنجا
با شعرهایی که تقلا میکنند تکهپاره های این جهان را بهم بدوزند!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۱۳ ساعت 16:15 توسط خطوط افکار
|