از پن استیشن به خیابان چهارده

و از آنجا به وال استریت

و گذر از خاطره‌ای کوتاهِ آن مرد کارائیبی کارآفرین عجیب،

که هم او مرا اشتباهی گرفته بود و هم من او را!

از طعم تینتو دِ ورانو با لیبرا و دو سال و هشت ماه لحظه‌‌های مشترک!

از خیالِ ساعتی چهل دلار

و قطعه‌ای از پازل شدن!

از ویلانل و اوکسانا و هوای بازیگری

و حالا مایزنر!

از من که به دل تو گوش می‌سپارم

که حالا واژه‌ها را بغل می‌گیرد و به سینه‌ام سنجاق می‌زند

و از من می‌پرسد: به شعرهایم چند می‌دهی؟

از من به تو که از دلایل پنهان و آشکارِ بودن و رفتن و خواستن و رهایی منی!

که کودکی‌ را زیر یک سقف اما در دو جهانِ بعید، زیستیم!

و خواب‌ها و نقاشی‌هایمان، تنها مدرک معتبری بود که ما را از هم جدا می‌کرد

من اینجا و تو آنجا

با شعرهایی که تقلا می‌کنند تکه‌پاره های این جهان را بهم بدوزند!