وقتی اندوه به سرانگشت ماجرا میرسد
Memoir
زمستون
فراموشِ خود شدهام
و ردی از من به جا نیست
و جزئی از کلی هستم که تودهی خون و خُنیاست.
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴/۱۰/۳۰ ساعت 6:57 توسط خطوط افکار |
و اگر هنوز کمی زنده ام ...
خانه
پروفایل
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
دی ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۴
آبان ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
شهریور ۱۴۰۴
مرداد ۱۴۰۴
تیر ۱۴۰۴
خرداد ۱۴۰۴
اردیبهشت ۱۴۰۴
فروردین ۱۴۰۴
اسفند ۱۴۰۳
بهمن ۱۴۰۳
دی ۱۴۰۳
آذر ۱۴۰۳
آبان ۱۴۰۳
مهر ۱۴۰۳
شهریور ۱۴۰۳
مرداد ۱۴۰۳
تیر ۱۴۰۳
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
خرداد ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
فروردین ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
بهمن ۱۴۰۱
آذر ۱۴۰۱
آرشيو
BLOGFA.COM